خانه / سفر نامه / سفر به ترکیه

سفر به ترکیه

سفرنامه ترکیه

با آغاز فصل تابستان بازار سیر و سفر و گردشگری هم رونق می گیره و من هم از ابتدای تابستان به فکر سفر بودم و آماده تا در فرصت مناسب سفری به خارج ،داشته باشم. بعد از مشورت ، تحقق و تفحص ، تصمیم گرفتم با توجه به گرمای هوا، مقصدم شهری ساحلی باشه ،کشور ترکیه را انتخاب کردم یکی از دوستانم برای ادامه تحصیل در استانبول منطقه  کادیکوی اقامت داشت پس حدود ساعت ۲۲ سه شنبه سیزدهم مرداد ماه ۱۳۹۰ با اتوبوس تهران را به مقصد استانبول ترک کردم پس از عبور از مرز بازرگان نزدیک به ۳ ساعت در گمرک منتظر انجام کارهای مربوط به ورود و خروج و بازرسی وسایل بودم. ساعت ۸ صبح به یک رستوران بین راهی حوالی ارزروم رسیدم  بعد از صرف صبحانه با مراجعه به سوپر مارکتی که کنار رستوران بود یک سیم کارت ترک سل  به همراه ۲۰ لیر شارژ به مبلغ ۴۷ لیر خریداری کردم. آنطور که راننده می گفت قرار بود حدود ساعت ۱۲ شب به استانبول برسیم. لذا با دوستم تماس گرفتم وبه او اطلاع دادم .

سفر به ترکیه

نخستین غذای ترکی را آن روز ظهر در یک رستوران بین راهی نزدیک سیواس خوردم مزه اش بد نبود در نزدیکترین جای ممکن، در کنار یک اتوبان از اتوبوس پیاده شدم و وسایلم را برداشتم و تابلوی کادیکوی را دنبال کردم. حدود ۷ کیلومترتابه انجا فاصله داشت و دوستم را در کنار اسکله ملاقات کردم.از دیدنش خیلی خوشحال شدم حسابی اب وهوای استانبول بهش ساخنه بود وچاق شده بود بعد از سلام واحوالپرسی و روبوسی به سمت خانه اش که در یکی از بهترین جاهای استانبول ودرکناراسکله کادیکوی بودحرکت کردیم. همراه با او به آپارتمانش که در طبقه دوم ساختمان بود رفتم.وپس از صحبت وخوردن شام که یک ران جوجه مرغ، کمی سیب زمینی، فلفل و نان بود به خواب رفتم.

سفر به ترکیه

فردا صبح زود بعد از خوردن صبحانه با عبور از آب با کشتی و رسیدن به بخش اروپایی، به بازدید از مساجد سلطان احمد، ایاصوفیا و چند مسجد دیگر پرداختیم وبعداز ظهر به میدان تاکسیم(تقسیم (رسیدیم پس از عکس گرفتن کنار مساجد استانبول که به آن شهر هزار مسجد هم می گویند، به اسکله برگشتیم تا سوار اخرین کشتی به مقصد کادیکوی شویم.پس از ان با پیشنهاد دوستم به یک کافی شاپ در ان حوالی رفتیم تا با دوستان دیگر او اشنا شوم. پس از چند ساعت گفت و گو با دوستان سوری و ترک او به ساحل استانبول رفتیم.وپس از گشت وگذار وخوردن شام به خانه برگشتیم. فردا صبح بعد از خوردن صبحانه استانبول زیبا رابه مقصد بورسا، ترک کردیم.ابتدا به سمت اسکله پندیک حرکت کردیم وبا کشتی بعد از رسیدن به یلووا واز انجا به سمت بورسا رفتیم .مسیرکوهستانی پیل افکن اغاز شد.پس از مدتی به بورسا رسیدیم قرار شد به خانه یکی از دوستان علی در منطقه گروکله واقع در ۲۴ کیلومتری بورسا برویم . میزبان مایک پسر ۲۷ ساله فرانسوی که در ترکیه مشغول کار بود.

سفر به ترکیه

در ادامه ی این سفر نامه باید بگوییم که او جوانی خوش سیما، بسیار مؤدب، سخاوتمند و مهمان نواز بود. اوما رابه سمت خانه اش که در طبقه سوم یک اپارتمان بودراهنمایی کرد او در آپارتمان یک خوابه زیبایش تنها زندگی می کرد. پس از گرفتن یک دوش کوتاه وخوردن شام به خواب رفتیم فردا صبح پس از خوردن صبحانه مفصل آماده شدیم تا به مرکز شهر برویم. ابتدا به اولو جامی مسجد بزرگ بورسا رفتیم. فضای بسیار عجیبی بود. حس خواص و متفاوتی داشتم. احساس تعلق می کردم. در و دیوار مسجد پر بود از تزئینات و کتیبه ها به خط خوش نسخ و نستعلیق و کوفی. از دیدن و خواندن کتیبه ها سیر نمی شدم و حدود یک ساعت در مسجد بودم.. در ادامه با  به مقبره اورهان گزی، عثمان گزی، توپخانه، برج ساعت و…رفتیم.

turkey-palace-view-from-marmara-sea-topkapi-palace

وپس از ان دوست علی ما را به یاشیل جامی (مسجد سبز) برد.

وارد مسجد شدیم در مسجد خطوط زیبایی به خط نسخ و نستعلیق و کوفی بر روی کاشی ها دیده می شد. پس ازان به یک پارک رفتیم و ساعتی در کنار دریاچه آن نشستیم تا زمان بگذرد و پس از خوردن شام سوپ و برنج به سمت خانه رفتیم.

بایدفردا صبح بورسا را به مقصد بلیکسیر ترک می کردیم.صبح زود پس از خوردن صبحانه با خداحافظی از دوست علی به سمت بلیکسیر در ۱۳۲ کیلومتری آنجا راهی شدیم. در سوسورلوک در میان راه استراحت کردیم. نزدیک بلیکسیر با هاکان یکی از دوستان تماس گرفتیم و قرار شد نزدیک به ایستگاه قطار او را ببینم. پس از چند دقیقه هاکان را دیدیم.

 

او به گرمی از مااستقبال کرد و سپس با هم به دفتر کارش در مرکز شهر رفتیم. او دفتری زیبا شامل دو طبقه دو اتاق داشت. پس از استراحتی کوتاه آماده شدیم تا هاکان شهرش را به مانشان دهد. هاکان  ما را برای صرف شام به یک رستوران دعوت کرد و آنجا اسکندر غذای معروف آن منطقه را نوش جان کردیم!

سفر به ترکیه

بعد از ان به مقبره زاغنوس پاشا و مزار های اطرافش رفته و سپس برای خواب به دفتر هاکان  بازگشتیم.فردا صبح زود
به شیرینی سرایی رفتیم تا شیرینی سنتی بلیکسیر را هم امتحان کنیم. مقصد بعدی شهر ازمیربود. یکی از بستگان من به تازگی در این شهر ساکن شده بود. لذا با محمد تماس گرفتم و به او اطلاع دادم که فردا به ازمیر خواهم رسید و پیش او خواهم آمد. فاصله بلیکسیر تا ازمیر حدود ۱۷۰ کیلومتر و کاملا کوهستانی بود.

سفر به ترکیه
فردا صبح با هاکان خداحافظی کرده و به ترمینال بلیکسیر رفتیم تا از آنجا به ازمیربرویم. قیمت بلیط اتوبوس در ترکیه حدود ۵ برابر ایران بود.( به همان نسبت که قیمت سوخت بیشتر است.) حوالی ظهر بهازمیررسیدیم و با محمددر میدان کوناک وعده کردیم. همراه با محمد به محل کار او و دوستانش رفتیم و انها که جز ترکی نمی گفتند و نمی فهمیدند به زبان خودشان با ما گرم گرفتند و خوش آمد( هوش گلدین!) گفتند. بعد از ظهر با اتوموبیل محمد دوری در شهر زدیم و سپس پیاده شدیم و با محمد به چند مرکز تجاری رفتیم. سپس شام را در رستورانی در نزدیکی خانه محمد صرف کردیم، سپس یک هندوانه و چند هلو خریدیم و به خانه او رفتیم و پس از خوردن میوه ها آماده خواب شدیم.مقصد بعدی سفر منطقه توریستی سلچوکوکوشاداسی بودبعد از کسب اطلاعات از محمدصبح زود به سمت شیرینجه  روستایی توریستی و زیبا تا حدودی شبیه ابیانه بود که حدود ۸ کیلومتر ازسلچوک فاصله داشت رفتیم هوا گرم و جاده نامناسب بود! دوری در روستا زدیم تا اینکه در کنار یک تریا آهنگی آشنا شنیدم…جان مریم چشماتو وا کن!

turkey-library-facade-ephesus

بسیار از ان فضا لذت بردیم برای یک لحظه دلم برای ایران تنگ شد پس از بازدیدی دو ساعته دوباره به سلچوک رفتیم و راه کوشاداسی را در پیش گرفتیم. هنگام غروب به کوشاداسی رسیدیم و صحنه غروب خورشید در دریای مره مره بسیار زیبا ودیدنی بود. سپس به سمت مرکز شهر رفتیم تا کمپی که محمد گفته بود را پیدا کنیم. آنجا را پیدا کردیم و با پرداخت ۲۰لیر (۱۴۰۰۰ تومان) به کمپ بزرگی وارد شدیم که بسیار بزرگ و مجهز و با امکاناتی نظیر اینترنت و استخر و زمین های ورزشی و…بود. آنجا چادر برپا کردیم و نخستین خواب در ترکیه در فضای باز را تجربه کردیم.سپس بعد از طی مسیر از شهرهای آیدین – دنیزلی  سمت منطقه توریستی و بسیار مشهور پاموکله در ۱۶ کیلومتری دنیزلی حرکت کردیم.

سفر به ترکیه

بعد از دیدن از این منطقه به سمت فتیه حرکت کردیم شب را در یکی از پارکها چادر زدیم وبعد از خوردن شام خوابیدیم. صبح روز بعد به ترمینال فتیه رفتیم بلیت فتیه به مقصد فینیکه را خریداری کردیم. بعد از ظهر به فینیکه یکی دیگر از شهرهای ساحلی مدیترانه رسیدیم. در فینیکه ساحلی زیبا و نسبتا تمیز با امکاناتی نظیر دوش و دستشویی رایگان پیدا کردیم و تصمیم گرفتیم شب را در چادر در آن جا بمانیم. هوا مطلوب بود و خیلی زود به خواب رفتیم.فردا صبح زود پس از عبور ازشهر توریستی کمر به سمت انتالیا حرکت کردیم.

سفر به ترکیه

انتالیا واقعا شهر زیبا ودیدنی بود به سمت سواحل ان رفتیم وپس از اب تنی وخوردن شام به سمت هتلی حرکت کردیم پس از دوش گرفتن وخوردن شام ماهی و مخلفات غذا مثل سالاد خابیدیم فردا صبح زود بعد از تمیز کردن هتل وجمع کردن وسایلمان به سمت مقصد بعدی یعنی قونیه که در ترکی کونیا گفته می شودحرکت کردیم گفته می شود قونیه مذهبی ترین شهر ترکیه است. به هر حال شهری تمیز و زیبا بود  بار دیگرر به مرکز شهر قونیه رفتم تا به زیارت مولانا بروم. در راه برای تبدیل یورو به لیر به بانکی رفتم و توانستم آنجا با قیمتی مناسب و بهتر از صرافی ها، پولم را تبدیل کنم و لیر بگیرم. سپس به مزار مولانا رفتم. حس خواص و عجیبی داشتم. حس تعلق در دیار غربت.

سفر به ترکیه

در و دیوار پر از نوشته ها و اشعار به زبان فارسی و عربی و عثمانی قدیم بود ساعت ها در مزار مولانا به در و دیوار خیره شدم. انگار آنجا هیچ کس جز من نمی توانست متونی که به نمایش در آمده بود را بخواند. بشنو این نی چون شکایت می کند…..وز جدایی ها حکایت می کند پس از بازدید از موزه و مزار مولانا و کمی خرید سوغات در آن محوطه،  برای ناهار به یک رستوران رفتم و کباب ترکی خوردم. لذیذ ترین غذایی که تا کنون در ترکیه خورده بودم پس ازخوردن نهار به طرف روستای گورمه در منطقه گردشگری کاپادوکیا حرکت کردیم سپس آماده شدیم تا برای دیدن منطقه طبیعی کاپادوکیا مسیر جدیدی را تجربه کنیم در این منطقه قدم به قدم جذابیت های طبیعی زیادی وجود دارد؛

سفر به ترکیه

لازم است هرجا توقف کنی و از آن لذت ببری. برای فرداصبح بلیطی به مقصد مالاتیا گرفتیم وقتی خیالمان از بابت بلیط راحت شد به مرکز شهر رفتیم تا از چند ساعتی که فرصت داشتیم برای دیدن از شهر استفاده کنیم. این شهر موزه ای از بناهای عصر سلجوقی بود و دانشمندان بزرگی چون برهان الدین شاگرد مولانا در آنجا خاک بودند. به چند اثر تاریخی این شهر سری زدیم و از آن بازدید کردیم. پس از ان چادر برپا کردیم وبه خواب رفتیم فرداصبح زود بیدار شده به ترمینال رفتیم حدود ساعت ۱۰ به مالاتیا رسیدم پس از گشت وگذار وخوردن نهار انجا رابه مقصد وان ترک کردیم مهمانسرایی در مرکز شهر وان پیدا کردیم و در آنجا اقامت گزیدیم.

این شهر با بقیه شهر هایی که  تا کنون  رفته بودم متفاوت بود. سطح فرهنگ مردم پایینتر و خانواده ها پرجمعیت تر بودند و بسیاری از افراد تحصیل کرده نبودند. فردا صبح به قلعه قدیمی وان در کنار دریاچه رفتیم. بعد از ظهر هم به ساحل دریاچه رفتیم صبح روز بعد-بعد از خداحافظی وتشکر فراوان از دوستم علی با اتوبوسی که وان را به مقصد ارومیه ترک می کرد از مرز سرو به  خاک ایران بازگشتم .هوا بارانی بود ومن از قدم زدن در این هوا لذت بردم .این بود سفرنامه من به کشور ترکیه.

 

 

 

امتیاز شما
[Total: 10 Average: 2.6]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ سوال زیر را وارد کنید * Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.